خود تخریبی یا خشونت علیه خود

خود تخریبی یعنی آسیب رسانی داوطلبانه به خود. گاهی اوقات انسانها کارهایی می کنند که به خود آسیب می رسانند در افرادی که این اختلال وجود دارد به دلیل عدم توانایی در کنترل و مدیریت خود، رفتار خود تخریبانه به صورت الگوی غالب دیده می شود. شدید ترین حالت خود تخریبی، خودکشی است ولی رفتار خود تخریبانه و خشونت علیه خود بسیار گسترده تر از خودکشی است. به طوری که می تواند طیف وسیعی از خود ایثار گری بیش از حد، تحمل رنج و آسیب، عدم مراقبت کردن و غفلت از خود شروع شده تا بریدن و صدمه جسمی به خود ادامه یابد.
یکی از زمینه های مهم خود تخریبی، تنفر از خود است. نفرت از خود نشانگر رفتارهای ناکارآمد در مورد رابطه فرد با زندگی ست. افراد متنفر از خود تصور می کنند یک چیز بد و سمی در زندگی و وجود آنها قرار دارد و دایم تلاش می کنند این چیز بد و نفرت انگیز را در وجود خود کنترل کنند. آنها برای کنترل این بخش از وجود خود ممکن است شرایط سوء استفاده یا صدمه ای را متحمل شوند که می تواند به تجربه دوران کودکی آنها برگردد. این افراد تصور می کنند حتما نقصی دارند که این بلاها بر سرشان می آید یا مستحق چنین رفتاری هستند. با این فرض گاهی فرد ممکن است خودش را در شرایطی قرار دهد که متحمل چنین رنج و عذابی شود. نام های دیگرخود تخریبی، خود شکنی، انکار خود، یا خود نابودی است. در این افراد رفتارهای خودتخریبگرانه برای سرکوبی بخشهای بد شخصیتشان به کار گرفته می شود.

انواع رفتارهای خود تخریبی
برای این که یک رفتار را خود تخریبانه بدانیم لازم نیست که حتما تخریب فیزکی یا آسیب جدی باشد. هر نوع به زخمت انداختن خود برای دیگران، اجازه دادن و تحمل بد رفتاری دیگران، عدم توجه به خود و به مهلکه انداختن خود می تواند جزو رفتارهای خود تخریبی باشد. گسترده ترین رفتار خود تخریبانه عبارت است از اختلالات خوردن اعتیاد به الکل و مواد مخدرو نیز اعتیاد به قمار. هر نوع خرابکاری علیه خود و یا رفتارهای خوشکنانه ای که به طور مستمر منجر به سقوط و شکست خود می شود از دیگر رفتارهای خود تخریب است
خود آزاری به طور شگفت آوری در بین جوانان در سرتاسر جهان شایع است همچنین در بین بزرگسالان داری اختلالات شخصیت مرزی این رفتار بسیار دیده می شود شخصیتهای مرزی با نوسانات خلق شدید، رفتارهای تکانشی، خود تخریبی، تفکر خودکشی و مشکلات ارتباطی شناسایی می شوند. افرادی که رفتار خود تخریبی و صدمه زنی به خود دارند 75 برابر بیشتر دست به خودکشی می زنند.

دو نوع چرخه رفتار خود تخریبی
– الگوی اول با استرس شدید شروع می شود به دنبال آن فرد احساس غرقه شدن در شرایط غیر قابل کنترل دارد. احساس می کند نمی تواند با شرایط سازگار شود. بسیار حساس شده و حس خود تخریبی اش نشانه می رود سپس دست به خود نوعی تخریبی می زند و سپس احساس تخلیه و یا رها شدن از درد دارد.
– در حالت دوم فرد احساس طرد و نا امیدی دارد. به دنبال این احساس از دیگران جدا می شود سپس دچار احساس بی تفاوتی گم شدگی عدم وصل و عدم ارتباط با واقعیت پیدا می کند به دنبال آن حس خود تخریبی اش نشانه می رود و سپس احساس با دردی که به خود می دهد با واقعیت متصل می شود در این زمان احساس زنده بودن و سپس قدرت عمل پیدا می کند.
صدمه زنی به خود یا خشونت علیه خود یک راه ابتدایی برای مقابله با بیحسی عاطفی است. بی حسی عاطفی در این افراد به قدری غیر قابل تحمل است که تحمیل رنج جسمی و فیزیکی باعث می شود که زندگی قابل تحملتر شود. وقتی فرد از نظر فیزکی درد می کشد دردی که قابل دیدن و لمس کردن است درد بیحسی عاطفی که به مراتب غیر قابل تحمل تر است را فراموش می کند و به دنیای حس بر می گردد. از طریق درد کشیدن این افراد با نوازش منفی “بودن” خود را به رسمیت می شناسند. من درد می شکم پس من وجود دارم.

مراحل شکل گیری رفتارهای خود تخریبی
در شماره قبل عنوان شد که خود تخریبی یعنی آسیب رسانی داوطلبانه به خود. گاهی اوقات انسانها کارهایی می کنند که به خود آسیب می رسانند در افرادی که این اختلال وجود دارد به دلیل عدم توانایی در کنترل و مدیریت خود، رفتار خود تخریبانه به صورت الگوی غالب دیده می شود. شدید ترین حالت خود تخریبی، خودکشی است ولی رفتار خود تخریبانه و خشونت علیه خود بسیار گسترده تر از خودکشی است. به طوری که می تواند طیف وسیعی از خود ایثار گری بیش از حد، تحمل رنج و آسیب، عدم مراقبت کردن و غفلت از خود شروع شده تا بریدن و صدمه جسمی به خود را در برگیرد.
1-تجارب اولیه دوران کودکی
این تجربه ها به زمانی برمی گردد که کودک خرد سال در معرض سوء استفاده یا بد رفتاری قرار گرفته است. زمانی که هیچ کنترلی روی زندگی خود نداشته. رفتارهای خود تخریبی از زمانی که کودک از دلبستگی امن با والدین محروم بوده است، آغاز شده. شاید او پدری الکلی داشته که یه شدت پرخاشگر و عصبی بوده است و یا مادری داشته غیر قابل پیش بینی و بی ثبات. مادری که کودک را مورد تنبیه و آزار قرار می داده یا شاید معلم مدرسه اش بسیارسخت گیر و تنبیه گر بوده است. عامل اساسی که کودک در بزرگسالی به سمت الگوی رفتارهای خود تخریبی کشیده می شود عدم توانایی کنترل صدمات در دوران کودکی است که دایم او را مورد حمله قرار می داده. بعلاوه ممکن است یک یا هردو والد قادر نبوده باشند که کودک را مورد عشق، مراقبت و توجهی قرار دهند که اشتیاقش را داشته است. در این صورت کودک در دنیایی پر از ترس و وحشت، احساس تنهایی، بی کسی و درماندگی داشته است.
2- مفهوم سازی نادرست از زندگی
به دنبال تجارب تلخ تجربه شده در زمان کودکی دنیا، غیر قابل پیش بینی وغیر قابل کنترل تصور می شود. دنیا را فضایی ترسناک تلقی کردن در دوران کودکی، در وجود کودک مغناطیسی برای جذب درد و رنج تعبیه می کند. در این زمان مفهومی که کودک از زندگی می سازد این است که زندگی خیلی ظالمانه است و ارزش زیستن ندارد، ای کاش هرگز به دنیا نیامده بودم و این که من اینقدر صدمه می خورم یعنی من خیلی بد هستم و ارزش زیستن ندارم.
3- ترس
همراه با عقاید و باورهای ناکارآمد، کودک درگیر ترسی پیچیده می شود. ترس از دست دادن کنترل که به صورت ترس از دست دادن مرزها در روابط صمیمی، ترس از دست دادن کنترل خاطرات رنج آور و وحشتناک، ترس از دست دان کنترل بخشی از وجود خود که رنج و درد را در خود نگهداشته است. در این حالت کودک وحشت زده دایم احساسات سانحه های دردناک گذشته را تکرار می کند او دچار نوعی جنگ داخلی است از سویی می خواهد رنج ناشی از تراما را از خود دور کند از طرف دیگر با رنجی تازه می خوهد رنج قبلی را پس بزند.
4- راهبردهای نا کارآمد برای محافظت از خود
راهبرهای متنوعی برای سازگاری با مشکلات و مسایل پیچیده وجود دارد. نکته کلیلدی در این امر تداوم کنترل امور است. یکی از روشهای رایج نا کارامد بخصوص در دختران نوجوان، کنترل روی خورن به عنوان راهی برای سرکوبی بخش فیزکی خود است که به آن اختلال کم خوری روانی می گویند.
وقتی فرد دچار اضطراب می شود به دنبال راهی است که از خود در مقابل عوارض اضطراب محافظت کند. در خانواده هایی که که جو خفقان آور یا سرکوبگرانه حاکم است راهی برای کودک برای برون ریزی اضطراب و یافتن راهی برای کنترل آن وجود ندارد. در این خانواده ها اضطراب ممکن است شرم آور فرض شود لذا پنهان شده و هرگز بروز داده نمی شود. درچنین شرایطی کنترل های جایگزین خود را نشان می دهد. این کنترل ها شامل عادتهای ناسالم، وسواس و رفتارهای خود تخریبانه است که اقدامی است در درون فرد برای کنترل اضطراب. فرد مضطرب فرض می کند اگر من کاری برای عوامل ایجاد کننده اضطراب نمی توانم بکنم حد اقل می توانم کاری در درون برای خودم انجام دهم . بیشتر زنها با کنترل بر خوردن تسلط خود را بر زندگی و اضطراب نشان می دهند. که نشانه قدرت آنها بوده و توجه زیادی را هم به خود جلب می کنند. این نوع رفتار خود تخریبانه حس کنترل بر زندگی را به آنها می دهد. البته این شکل از رفتار خود تخریبانه در مورد الکلیسم و اعتیادهای دیگر هم صادق است . به طوری که فرد ممکن است با نوشیدن الکل ضمن احساس کنترل در انتخاب، به نوعی بیهوشی روانی برسد. در عین حال وقتی فرد نمی تواند هیچ راه حل اصولی برای کنترل درد پیدا کند خلاصی کوتاه مدت با روشهای ناکار آمد به طور هم زمان هم حس عدم کنترل را به فرد منتقل می کند وهم او را وارد دایره اعتیاد ویا الکلیسم بیشتر می کند
5- نقاب زدن به چهره برای پوشاندن همه موارد ذکر شده
در عین حال یک فرد خود تخریبگر نمی خواهد به عنوان فردی ضعیف که قادر به کنترل ترسها و تعارضات خود نیست شناخته شود لذا نقاب فردی را به چهره می زند که همه چیز تحت کنترل اواست. او سعی می کند مثلا بگوید تفریحی می نوشم یا برای سرگرمی یا دور همی مواد مصرف می کنم ویا هر موقع بخواهم می توانم قطعش کنم. یا گاهی کمی وحشی و بی پروا می شوم یا من کمی نترس هستم و … تا توجیه مثبتی برا ی ترور درونی خود داشته باشد.

ایثارگری افراطی و تحمل بیش از حد رنج شکلی از خشونت علیه خود
ایثارکردن و تحمل رنج و سوء استفاده نیز می تواند نوعی خود تخریبی باشد که جنبه اجتماعی مثبت دارد. ایثارگری یعنی بخشیدن آنچه برای خود با ارزش است برای دیگران و یا یک ارزش. قربانی کردن یا بخشیدن چیزی برای دیگران که می تواند از بخشیدن یک گل تا آتش زدن خود یا انتخاب مرگ داوطلبانه و برای نابودی دیگران یا یک عقیده باشد. تحمل درد و رنج که در بسیار از فرهنگها مثبت تلقی می شودو در بسیاری از اوقات هر دلیلی اتفاق بیفتد می تواند ریشه در وجود تعارضات شدید درونی و برای خلاصی از آنها صورت پذیرد. یعنی می توان این نوع رفتار را به لیست رفتارهای خود تخریبگرانه اضافه کرد.

خودکشی بالاترین درجه رفتارهای خود تخریبی یا خشونت علیه خود
طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال 2000 تقریبا یک میلیون انسان بر اثر خود کشی از بین رفته اند که به این آمار 10 تا 20 برابر اقدام به خودکشی را باید اضافه کرد. این آمار نشان می دهد که در هر 40 ثانیه یک نفر از خودکشی می میرد و در هر 3 ثانیه یک نفر اقدام به خودکشی دارد. اکنون خودکشی یکی از سه عامل اولیه مرک جوانان در دنیا است . افرادی که در دنیا بر اثر خودکشی می میرند از کشتکان جنگها بالاتر است. اگر چه خودکشی به دلایلی مانند افسردگی، اختلال شخصیت، اعتیاد و فشارهای زندگی رخ می دهد و لی لایه پنهان آن رفتار خود تخریب گرانه به دلیل عدم توانایی در کنترل شرایط دردناک و پناه به خودنابودی برای خلاصی از این رنج است.

در نهایت این که
همان گونه که عنوان شد رفتارهای خود تخریب گرایانه طیف وسیعی از رفتارها را شامل می شود از جمله آسیب رسانی به خود، عدم مراقبت از خود، عدم مراجعه به موقع به دکتر و عدم توجه به علایم بیماری، پرخوری، الکلیسم، عصبانیت بیش از اندازه، افسردگی، اختلالات خوردن، انواع اعتیاد و هرنوع رفتاری که شادابی و نشاط فرد را به خطر می اندازد تا خودکشی می تواند جزو رفتارهای خود تخریبی به حساب آید. حتی بخشیدن بیش از اندازه که به قیمت به درد سر افتادن خود باشد می تواند نوعی رفتار خود تخریبی تلقی شود. اولین قدم برای رهایی از رفتارهای خود تخریب گرانه آگاهی یافتن به آن است و یافتن ریشه های کودکی و تصمیمات بزرگسالی برای مقابله با رنجهای تجربه شده در دوران کودکی است. دستیابی به این آگاهی و باز سازی تخریبهای عمیق دوران کودکی نیاز مند درمان طولانی و همراهی یک درمانگر متخصص در این زمینه است.