عشق و دلزدگی

بسياري ازهمسران زندگي مشترك خود رابا عشق آغازمي كنند. دراين زمان هرگزبه اين موضوع نمي انديشند كه روزي ممكن است شعله عشق آنان به خاموشي گرايد. زوجهايي كه به تازگي ازدواج كرده اند كمتربه اين فكرمي افتند كه ممكن است زماني عشق افسانه اي آنها كمرنگ شود. واين درست زماني است كه دلزدگي آغاز شده است.دلزدگي ازعشق يك روند تدريجي است وبه ندرت به طورناگهاني بروزمي كند. درواقع صميميت وعشق به تدريج رنگ مي بازد وبه همراه آن احساس خستگي عمومي عارض مي شود. درشديد ترين نوع آن دلزدگي برابراست با فروپاشي رابطه.
دلزدگي عبارت از، ازپا در افتادن جسمي، رواني وعاطفي است كه ازعدم تناسب بين توقعات از طرف مقابل واقعيت ها، بعد از گذشت زمان ناشي مي شود.
از پا افتادن جسمي
فرسودگي بدني ناشي از دلزدگي برخلاف خستگي ناشي فعالیت های جسمی، به صورت خستگي مزمن بروز مي كند كه با خواب رفع نمي شود. معمولاً افراد دچار دلزدگي بعد از اين كه تمام تعطيلات آخر هفته را در تختخواب مي گذرانند، صبح زود اول هفته با احساس خستگي و کسالت از خواب بيدار مي شوند. تمام روز را با بي حالي خود را مجبور می کنند که راه بروند و سرانجام وقتي كه شب فرا مي رسد، نمي توانند بخوابند. وقتي كه حرف هاي ناخوشايند و بي توجهي هاي همسرشان را به ياد مي آورند، دلشان به هم مي خورد. در حالت خواب و بيداري تمام «کوتاهی های» همسرشان بزرگ جلوه مي كند. هنگامي كه بالاخره به خواب مي روند، گرفتار كابوس مي شوند مثلاً خواب می بینند که خانه شان در زلزله خراب شد است.
بعضي افراد براي اين كه به خواب بروند، قرص خواب مي خورند يا به مشروب پناه مي برند؛ اما وقتي صبح زود بعد از خواب بيدار مي شوند، خسته و كسل و بي حال هستند و سردرد شديدي دارند. گاهي اوقات اين افراد دچار دردهای مزمن می شوند این گونه افراد مستعد ابتلا به انواع بيماري های روان تنی هستند و مرتباً سرما مي خورند. بعضي افراد اشتهای خود را از دست می دهند و عده اي دچار پرخوری و اضافه وزن می شوند.
از پا افتادن عاطفي
مبتلايان به دلزدگي احساس مي كنند كه از نظر عاطفي تباه شده اند، آزرده و دلسردند. علاقه اي ندارند چيزي را توضيح بدهند و انگیزه ای براي حل مشكلاتشان ندارند. و امید خود را نسبت به بهبود رابطه از دست داده اند بنا براین روز به روز ناراحت تر و غمگين تر مي شوند. براي این افراد هر روز بدتر از روز پيش به نظر مي رسد؛ زندگي تهي و بي معنا است؛ ديگر هيچ چيزي اهميت ندارد. آن ها اغلب افسرده اند و نيروي كمي را كه برايشان باقي مانده براي كار و فرزندانشان صرف مي كنند. در انتهاي تونل زندگي نوري نمي بيند. چون همه چيز در نظرشان تاریک جلوه مي كند، احساس مي كنند براي ايجاد هر نوع تغييري بي يار و ياورند. آن ها نه تنها اعتقادبه امکان تغییر همسرشان را، كنار گذاشته اند بلکه حتی نيرو يا انگيزه اي براي تغییر خودشان ندارند. این دسته افراد امید خود را نسبت به هی تغییر و تحولی از دست داده اند و حس مي كنند كه در دام افتاده اند. در موراد شديد، احساس ياس و بيهودگي در این افراد مي تواند منجر به آشفتگي عاطفي يا انگيزه خودكشي شود.
از پا افتادن رواني
از پا افتادن رواني ناشي از دلزدگي معمولاً به شكل كاهش خودباوري و نظر منفي گرايانه نسبت به روابط، به خصوص رابطه با همسر تظاهر مي يابد. در ابتدا هنگامي كه يك زوج عاشق همديگر هستند؛ نه تنها يكديگر را دوست دارند، بلكه درباره خودشان هم حس خوبي دارند. گويا جادوي عشق همه چيز را طلسم كرده است. از وراي بلور صورتي رنگ عشق، هر دو نفر زيبا، دل انگيز و شهوت انگيز به نظر مي رسند. زندگي سراسر پيمان، تعهد، شور و زیبایی است.
با شروع دلزدگي، ديگر هيچ چيز مثل گذشته تحسين برانگيز نيست. هر دو نفر به طور دردناكي به كوچك ترين كارهاي طرف مقابل توجه مي كنند، كارهايي كه سبب مي شود تحملشان را از دست بدهند و فرياد بكشند («ببين چطور سرفه مي كند»،«رانندگي اش را نگاه كن»،«پاهاي كثيفش را ببين».) هر دو نفر شكيباييشان را براي مسائلي از اين قبيل از دست داده اند.
احساس ياس و سرخوردگي فقط به همسر محدود نمي شود. اين اشخاص احساس وحشتناكي در مورد ناكامي خودشان يا شكست در مهم ترين رابطه موجود در زندگي دارند (حتي اگر تقصير آن ها نبوده يا تمام تلاششان را براي پيشگيري از اين اتفاق به كار گرفته باشند). هنگامي كه تصوير خودشان را در آينه نگاه مي كنند، كسي را مي بينند كه دوستش ندارند. چين و چرك هايي را مي بينند كه قبلاً وجود نداشتند. احساس سرخوردگي مثل عشقي كه قبلاًوجود داشت، فراگيرتر از رابطه بين دو نفر است. اين احساس روي زندگيشان، احساسشان در مورد ساير افراد، آينده و توانايي عشق ورزيدنشان تاثير مي گذارد.