وقتی خود را از دست رفته می یابیم

وقتی خود را از دست رفته می یابیم
از دست رفتن انرژی، وقت و اعتماد به نفس نتیجه رابطه با فرد خود شیفته
بسیاری از افراد جامعه ممکن است بدون اگاهی از ابعاد دردناک وارد شدن در رابطه با افراد داری اختلال شخصیت، در دام این گونه روابط گرفتار آیند و زمانی به ابعاد خسارت آن پی ببرند که انرژی ، وقت و گاهی حتی تمامیت شخصیت خود را از دست داده باشند. از جمله این روابط بیمار گونه می توان رابطه با فرد خود شیفته را برشمرد. خود شیفته ها اغلب افرادی جذاب هستند چه به لحاظ ظاهری و چه به لحاظ توفیقات اجتماعی بنا براین به راحتی می توانند قربانیان خود را از میان افراد ساده دل و احساساتی برگزینند این افراد در طول رابطه با قربانیان خود، طنابی به گردن آنها می افکنند و ازعشق صادقانه و مراقبت های آنها نهایت استفاده را برده و به ناگاه طعمه خود را رها می کنند.
خود شیفتگی نوعی اختلال شخصیت است که به گونه ای مخرب در بین افراد جامعه نفوذ می کند و فقط طلب می کند، می گیرد و می گیرد ولی هرگز نمی دهد. افراد خود شیفته افرادی بسیار کنترل گر بوده توانایی عجیبی در به بازی گرفتن دیگران دارند آنها می دانند چگونه ما را در دام خود گرفتار کنند و مانند یک طعمه نگهدارند و وقتی همه چیز مار اگرفتند آنگاه رهایمان می کنند.
ویژگی های رابطه با فرد خود شیفته:
عدم آگاهی از سوء استفاده: وقتی درگیر این نوع رابطه هستیم از چند و چون آن خبر نداریم چرا که اگر می دانستیم چنین سوء استفاده ای در حال وقوع است جدا شده خود را نجات می دادیم ولی اغلب ما هیچ آگاهی در مورد این چه دارد بر سرمان می آید نداریم این در حالی است که انرژی مان به تدریج به تحلیل می رود و ما خبر نداریم در انتها زمانی می فهمیم که خیلی دیر شده است. آیا تا به حال داستان قورباغه پخته را شنیده اید؟ قورباغه ای که در داخل آبی که به تدریج گرم می شد پخته شد بدون این که هیچ واکنشی از خود نشان بدهد حکایت ما هم با افراد خود شیفته بدین گونه است آنچنان ما را به تدریج و ماهرانه تخلیه می کنند که خودمان هم متوجه از دست رفتن خودمان نیستیم لذا هیچ مقاومتی در مقابل سوء استفاده های آنها از خود نشان نمی دهیم. احساسی که فرد قربانی در مقابل این گونه افراد دارد احساس کسی است که مورد تجاوز قرار گرفته است منتهی از لحاظ روحی.
سازش با این افراد: در ارتباط با این افراد ما نوعی مکانیزم سازگاری را در خود پرورش می دهیم برای همین است که با آنها کنار می آییم. ما بتدریج یاد می گیریم که حقیقت را به گونه ای ببینیم که فرد خود شیقته به ما القا می کند و مارا تشویق می کند که آن گونه که او می خواهد در رابطه باقی بمانیم. اگر زمانی ما با این دسته افراد در مورد واقعیتی صحبت کنیم که مورد نظر آنها نباشد به شدت برآشفته می شوند و به ما القا می کنند که ما در اشتباه هستیم و به ما احساس گناه می دهند.
این دسته افراد هرگز باور ندارند که مشکل دارند از نظر آنها خود بهترین هستند و اگر اشکالی وجود دارد مربوط به عوامل خارجی و دیگران است. آنها تاریکی های درون خود را به دیگران و از جمله ما نسبت می دهند و معمولا نزدیک ترین فرد به آنها در معرض این فرا فکنی ها است. بدترین شرارت این افراد این است که این گونه افراد هیچ مسئولیتی برای رفتارهای اشتباه خود نمی پذیرند و اگر هم ثابت شود که آنها کار اشتباهی کرده اند حتما مقصر “ما” بوده ایم که زمینه چنین اشکالی را پیش آورده ایم پس دوباره ما محکوم می شویم و احساس گناه می کنیم و بیشتر تلاش می کنیم که با آنها کنار آمده و آنها را خشنود کنیم.
خود آگاهی فرد خود شیفته: در اغلب موارد فرد خود شیفته از رفتار خود آگاه نیست برای آنها واقعیت وارونه است بنا براین نمی توانند رفتارها و کنش های خود را در حالت طبیعی ببینند. او ممکن است بفهمد که با دیگران فرق دارد ولی این را به حساب بی همتا بودن و برتری خود می گذارد و نه اشکالی که در شخصیت او وجود دارد.
نیاز به دیگران: اگرچه این افراد سعی می کنند خود را بی نیاز از دیگران نشان بدهند ولی اتفاقا بسیار به دیگران نیازمند هستند چرا که محتاج تایید دایمی و تحسین مداوم و مراقبت دیگران هستند. در رابطه با این افراد، محور، تایید آنها است مادامی که تاییدشان می کنید و آنها را فرد عالی توصیف می کنید همه چیز خوب پیش می رود ولی به محض کوچکترین انتقاد و یا حتی تایید کم، شما فردی بی ارزش تلقی می شوید و در لیست سیاه آنها جای می گیرید در رابطه با فرد خود شیفته تا وقتی قربانی فردی تهی مغز، بی نظر، مطیع صرف و فقط تایید و تمجید کننده است همه چیز به خوبی پیش می رود ولی هر گونه سوال یا کم توجهی، با تنبیهاتی مانند سکوت سرد، بی ارزش شمردن، سرزنش، طرد و یا حتی رفتار و کلام خشونت بار همراه خواهد بود. این گونه تنبیهات اغلب از سوی فرد قربانی بسیار دردناک دریافت می شود و اغلب با احساس گناهی که به او القا شده رو به رو می شود. زمانی که فرد خودشیفته در شرایطی قرار می گیرد که نمی تواند از زیر بار مسئولیتش فرار کند پدر مادر و یا دیگران را مسئول دانسته و هیچ مسئولیتی را نمی پذیرد.
مفهوم عشق: اغلب افراد درگیر در رابطه با فرد خود شیفته به سختی متوجه می شوند که چه برآنها گذشته است گاهی واقعا فکر می کنند که فرد خود شیفته عاشق آنها بوده است زیرا فرد خود شیفته گاهی کارهایی محبت آمیز برای طرف مقابل انجام داده است ولی این کارها به خاطر حفظ و تداوم تاییدات شما بوده و عکس العمل سطحی است پشت این رفتارها هیچ گونه احساس عمیق عاشقانه وجود ندارد زیرا این افراد اصولا درکی از صمیمیت و عشق ندارند.
فقدان همدلی: مشکل دیگری که فرد خود شیفته برای ما ایجاد می کند این است که زمانی که ما بازی او را کشف می کنیم ما را طرد می کند و به ما نوعی احساس بی ارزشی می دهد. او هرگز اجازه نمی دهد از احساسمان با او حرف بزنیم چون اصولا فاقد حس همدلی است و ارزشی برای احساس ما قایل نیست و اگر این کار را بکنیم از طرف او طرد می شویم. همچنبن اگر زمانی بخواهیم رابطه یک طرفه “صرفا دهنده” خود را بافرد خود شیفته تمام کنیم او با بی تفاوتی کامل سعی می کند به ما بفهماند که اصولا این رابطه آنقدرها هم ارزش نداشته است.
در نهایت این که: خود شیفتگی نوعی اختلال شخصیت است که از دوران کودکی در فرد شکل می گیرد هرچند ما دلمان می خواهد این گونه افراد را سالم تصور کنیم ولی آنها واقعا بیمار بوده و واقعیت پیرامون خود را به گونه ای درست درک نمی کنند. تلاش شما برای رو به رو کردن این افراد با واقعیت و انتقال حس دوست داشتن به معنی واقعی تلاشی بی ثمر است چرا که این افراد درکی از حس عشق ندارند آنچه آنها درک می کنند اتش تایید و تمجید است و بس. نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که ادامه ارتباط با این دسته افراد ما را به قهقرای از دست رفتن وقت، انرژی، اعتماد به نفس و حتی خویشتن می کشاند. آگاهی از کیفیت رابطه کمک بزرگی به فرد است تا هرچه زودتر خود را از دام این رابطه بی سرانجام برهاند.