خانه ای که دیگر امن نیست

خانواده به مفهوم وسيع و اخص آن مي تواند خواستگاه اعضاي خويش باشد و پناهگاه آنان قرار گيرد، نهادي باشد با احكام و سلسله مراتبي كه به همگان احساس امنيت مي بخشد. مرد در خانواده به عنوان زوج زن و پدر فرزندان، نقشي اساسي برعهده دارد. اين نقش مي تواند منشاء آرامش، امنيت خاطر و ارضاي نيازهاي اساسي زن وفرزندان باشد در عين حال مي تواند موجبات نا امني، اضطراب ، نااميدي و استيصال را براي اعضای خانواده فراهم آورد. رابطه جنسی به عنوان یکی از محورهای رابطه زوجی در خانواده، مختص به زن و شوهر بوده و فرزندان نه تنها به لحاظ زیستی بلکه همچنین به لحاظ جایگاه روانشناختی و و اجتماعی از نظر ورود به حریم جنسی در امان می باشند لذاست که نه تنها درهمه ادیان بلکه حتی در جوامع غیر دینی هم ازدواج با فرزند مجاز شمرده نمی شود. از نظر روانشناسی و بهداشت روانی خانواده، ممنوعیت ازدواج با فرزند را مختص به رابطه زیستی دانستن و اجازه یافتن ازدواج با فرزندان غیر بیولوژیک می تواند همان عوارضی را از نظر روانشناختی و جامعه شناختی به بار پاورد که ازدواج با فرزندان بیولوژیک و یا زیستی.
آسیبهای روانشناختی
در هم ریختن مفهوم خانواده
از نظر روانشناسان، خانواده کانون التیام و هویت بخشی است و این بدان معنا است که فرزندان و اعضای خانواده در این کانون امن زخمهای خود را شفا می بخشند و از یکدیگر در مرحم بخشی به دردهای درون و برون کمک می طلبند حال اگر در خانواده ای که از نظر شرعی پدر خانواده مجاز است از نوزاد هم لذت ببرد و اتفاقا این نوزاد فرزند خوانده او نیز هست و بر اساس تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده مجاز است نوزاد را به عقد خود در آورد. در این صورت طفل معصوم چگونه می تواند از کسی که به جان و روح او آسیب می رساند انتظار التیام زخم داشته باشد در این صورت فردی که در جایگاه پدر است خود عملا تعدی کننده به طفل بوده امنیت جسمی و روانی اورا به تاراج می برد در این میان مادر هم وضعیت بهتر از طفل ندارد چون همسرش زن دیگری اختیار کرده که بنا به قانون تصویب شده هووی او دخترش نیز هست در این صورت التیام زخم خود را به دامان دخترش ببرد و یا با همسرش در میان بگذارد آیا راهی جز طلاق و یا پناه بردن به افسردگی و یا بیماری روانی برای او و دختر دلبندش که اکنون هووی اوست باقی می ماند.
در هم ریختن هویت،
در خانواده پدرنماد هویت بخشی نقش مرد در مقابل زن (مادر)، به عنوان شوهر است و به دختر در تکامل نقش های جنسیتی کمک می کند. با تصویب این قانون و اجازه دست درازی به دختر که در جایگاه فرزند است و حتی در سن طفولیت شرعا مجاز است چگونه می تواند پدر نقش هویت بخشی جنس مرد در مقابل زن برای رشد و تکامل دخترش باشد. در این میان مادرنیز دایم باید عشق و خشم نسبت به فرزندش را همزمان با خود حمل کند و هویت جنسی که یکی از ابعاد هویت فردی است و در سن نوجوانی شکل می گیرد با جایگزین شدن پدردیروز به جای همسر امروز دچار در هم ریختگی و سردر گمی شده، بحران هویت به همراه خواهد داشت. دختران بخشی از هویت جنسی خود را از طریق همانند سازی با مادر که در حال ایفای نقش همسری با پدر هست در می یابند حال چگونه فردی که تا دیروز پدر در مقابل مادر بود می تواند به یکباره تغییر نقش داده و نقش همسر را بازی کند چگونه دختر می تواند در آن واحد دو نقش را در یک فرد بپذیرد که این همه منجر به از هم پاشیدگی هویت فردی در دختر خواهد شد.
منافات با نیازهای اساسی بشر
از دید آبراهام مزلو روانشناس انسانگرا، انسانها دارای هرمی از نیازها هستند و نیازهای بشر به ترتیب هرم ارضا می شود و این بدان معنا است که اولا برخی از نیازها نسبت به برخی دیگر بسیار گسترده تر هستند و دوما این که اگر نیازهای سطوح قاعده ارضا نشوند نیازهای سطح بالاتر ظهور نخواهند یافت. بر اساس این نظریه نیازهای بشر به ترتیب گستردگی و اهمیت به پنج دسته تقسیم می شود۱- نیازهای زیستی مانند آب و غذا اکسیژن نیازهای جنسی و تمام نیازهای حیاتی دیگر۲- نیاز به امنیت که شامل امنیت در تمام ابعاد زندگی مانند امنیت جانی مالی و خانوادگی ۳- نیاز به عشق و محبت ۴- نیاز به احترام ۵-
نیاز به خود شکوفایی و معنویت
لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده حد اقل سه سطح از نیازهای اساسی دختران و زنان را در خانواده نادیده گرفته و به همین دلیل رشد، شکوفایی و معنویت گرایی اعضای خانواده را مانع می شود. اجازه ازدواج پدر با دختر خوانده یه شدت امنیت دختر را حتی از سنین طفولیت به خطر می اندازد چرا که بعد از این از همان ابتدا دید پدر نسبت به دختر تغییر کرده، اورا به چشم یک کالای جنسی نگاه می کند ضمن این که امنیت و آرامش مادر را هم بر هم می زند به دنبال آن احترام به جایگاه فرزند، حرمت جایگاه مادر به دلیل در مقام هوو قرار گرفتن و نیز حتی حرمت پدر در خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد ضمن این که رابطه جنسی پدر با دختر خوانده روی دیگر فرزندان خانواده نیز تاثیر منفی گذاشت و احترام اعضای خانواده را زیر سوال می برد چرا که خواهر دیروز هووی مادر امروز شده است و شوهر خواهر همان پدر است. همچنین عشق و محبت در خانواده ای که اینچنین به هم ریخته از بین رفته و به جای آن خشم و کینه و نفرت و نیز تعارض احساسی که می تواند فرد را به بن بست مضاعف کشانده و دچار بیماری های روانی خطرناک کند جایگزین می شود. حال باید دید در این صورت چه جای رشد و شکوفایی برای اعضای خانواده که در آن هوسرانی پدر اولویت قرار گرفته، باقی خواهد ماند
آسیبهای اجتماعی
عموما کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست، توسط زن و شوهرهایی که یکی از آنها قادر به فرزند آوری نیست، به فرزندی پذیرفته می شوند که هردو طرف به گونه ای در شرایط بحرانی و حساسی هستند. چنانچه کودکان به دلیل فقدان ویا عدم امکان زندگی با پدر و مادرهای زیستی خود از داشتن محیط امن و گرم خانواده مدتی محروم بوده و مدتی نیز در شرایطی سخت در اماکن نگهداری زندگی کرده اند و زن و شوهر های فاقد توان باروری نیز با شبح طلاق بر سر زندگی خود مدتی را سرکرده تا توانسته اند متقاعد به پذیرش فرزند خوانده شوند لذا هردو زخم خورده بوده و نیاز به آرامش و امنیت دارند. این لایحه با باز گذاشتن دست پدر در دست درازی جنسی به دخترکی که قرار است فرزند او باشد در قالب همسری، در واقع زخم تازه و عمیق تری را بر پیکر دختر بی پناهی که به دنبال محیط فاقد تنش و سرشار از عشق والدینی است وارد می سازد و زن را نیز، که فرزند را عامل مستحکم تر کردن پیوندش با همسر می دانست با این ترس رو به رو می کند که همین دختر عامل جدایی او از همسرش خواهد شد لذاست که ترجیح می دهد دختری را به فرزندی نپذیرد و داغ طلاق را بر پیکر زندگی خود ترجیح دهد در این صورت رویای فرزند شدن کودک محتاج پدر و مادر و آشیانه زنی که با آمدن فرزند خوانده بنا بود حفظ شود با این قانون به راحتی به باد فغان خواهد رفت.
جمع بندی
تصویب لایحه اجازه ازدواج با فرزند خوانده آسیبهای جبران ناپذیری بر پبکر خانواده وارد کرده احساس امنیت و نیازهای اساسی انسان را نادیده می گیرد و در این آشفته بازار نه تنها زنان بلکه مردان هم قربانی می شوند چرا که در خانه ای که محور، لذت جویی مرد و تنها باز گذاشتن دست اوست، عشقی مبادله نمی شود تا مرد و پسر آن خانواده هم در سایه و از گرمای آن رشد کنند. از این خانواده همه گریزانند دختران خوانده شده، فراری، مادران یا مطلقه و یا افسرده و بیمار و پسران هم سردر گم و آشفته هستند. حال باید از قانون گذار و از شورای نگهبان پرسید این همه مصلحت را از کجا برای فرزند خوانده یافتند که چنین لایحه آسیب زایی را بر علیه خانواده تصویب کردند