کودک زخم خورده امروز، بیمار روانی اجتماعی فردا

اخیرا شبکه های اجتماعی شاهد انتشار اخباری در زمینه آزارهای جسمی، روانی و جنسی کودکان در ایران بودند که با سرپوش گذاری و نادیده گرفتن مسئولین، سعی شد که صورت مسئله پاک شده و مثل همیشه به باد فراموشی سپرده شود. اما اگر چه شاید خاطره این صدمات از ذهن مخاطبهای شبکه های اجتماعی و اخبار به تدریج رنگ باخته و فراموش شود و لی آثار زیانبار این جراحت ها می تواند تا نسلها ادامه یافته و جامعه را به قعر دره بیماری و درماندگی سقوط دهد.
زخمهای دوران کودکی
صدمات یا زخمهای کودکی، جراحاتی است که به دلیل ترک، طرد، غفلت، نادیده گرفتن نیازها ی جسمی و عاطفی، بدرفتاری جسمی و روانی و سوء استفاده جنسی در روح و جان کودک ایجاد می شود. “شخصیت بنیادین” کودکی که در این شرایط بزرگ می شود دچار فروپاشی شده و به جای آن یک “من دروغین” پدید می آید که ادراکات، احساسات، عواطف و رفتار اور راتخریب می کند. جراحتهای ناشی از این آسیب ها مکمل یکدیگر بوده، اگر به موقع درمان نشوند می توانند به عنوان میراث شوم به نسلهای بعدی انتقال یابند.
اختلالات ناشی از زخمهای عاطفی، جسمی و جنسی دوران کودکی:
۱- فروپاشی شخصیت و ناکارآمد شدن “من بنیادین” یا “خود حقیقی”
۲- احساس شرم و گناه بیش از اندازه
۳- ترس افراطی و مبهم
۴- اختلال در اعتماد اساسی
۵- اختلال در درک واقعیت به طور گسترده
۶-اشکال در هم حسی و همدلی بادیگران و همچنین ناتوانی در دلبستگی و عشق ورزی
– فروپاشی شخصیت و ناکارآمدی “من حقیقی”:
اضمحلال شخصیت، جدی ترین و مهمترین صدمه ای است که به دلیل آزارهای ذکر شده به روح و روان کودک وارد می شود. این اختلال ریشه پنج آسیب دیگر روانی است. در فرد با شخصیت فروپاشیده، “من های دروغین” که در واکنش به دردها و زخمها ایجاد شده اند ،”من حقیقی” را پس رانده و کنترل واکنش های او را به عهده می گیرند. در شخصیت تجزیه شده، هر بخشی از شخصیت به صورت گسسته و جدای از دگر بخش ها عمل می کند بنابراین احساسات و رفتارهای فرد، بدون شناخت و کنترل واکنش ها، به صورت تکانشی و تحث نفوذ افراطی محیط و دیگران، بروز می یابد. این فرد معمولا تصمیمات ناگهانی و بدون فکر گرفته و تشخیص درست و غلط را نمی دهد. درحالی که در انسان سالم “من حقیقی” و “بنیادین” فرد را به آرامش، تصمیمات آگاهانه و سنجیده توام با اعتماد به نفس، هدایت می کند. افراد با “من حقیقی”، مقاوم بوده و حتی در شرایط بحرانی با تفکر، احساسات انسانی و اقتدار همراه با واقعیت گرایی با محیط خود ارتباط برقرار می کنند.
– احساس شرم و گناه بیش از اندازه و فقدان اعتماد به نفس:
یکی از علایم روشن شرم مفرط، باور محکم به این است که فرد موجودی کاملا بی ارزش و غیر قابل دوست داشتن است. از نظر این فرد، مهم نیست که حتی کسی اورا تایید می کند، او در هرحال فکر می کند قابلیت این را ندارد که مورد عشق و دوست داشتن قرار گیرد. نشانگان دیگر،عبارت است از: گفتگوی درونی منفی که به طور دایمی فرد را تخریب می کند، غفلت از خود، نوعی انکار سرسختانه، انتقاد بی رحمانه از خود، معذرت خواهی های مکرر، عدم توانایی در پذیرش تشویق و عشق. درحالی که یک احساس گناه سالم برای تنظیم رفتار مالازم است، احساس گناه بیمارگونه و افراطی باعث خود انتقادی بی امان با واژه های “نباید” و “باید”، “هرگز” و واژه های تحقیر آمیز همراه است.
– ترس،اضطراب و وحشت غیر منطقی:
ترس وحشت از انتقاد، طرد، رهاشدگی، حس ناشناخته بودن، ترس از شکست یا موفقیت، همچنین ترس از هیجانات شدید از قبیل سردرگمی، صمیمیت و تعارض نیز از علایم این اختلال است. این علایم همچنین به صورت نگرانی دایمی و غیرقابل کنترل، تعلل، شک و تردید، کمرویی و احتیاط افراطی، اشکال در تصمیم گیری، اعتیادهای گوناگون مثل اعتیاد به رابطه های ناسالم، استقلال افراطی و انزوای اجتماعی خود را نشان می دهد.
– اختلال در اعتماد اساسی:
اجتناب از اعتمادکردن به انسانهای قابل اعتماد در مقابل اعتماد ساده لوحانه به افراد سود جو و سوء استفاده چی، چسبیدن به افراد مضر و خودخواه و آسیب رسان علی رغم صدمات و خیانتهای دردناک آنها. اصرار زیاد در عدم اعتماد به خود مانند شک دایمی، تردید در تصمیم گیری و انتخابهای خود، تردید در احساس ها، افکار، رفتار، ادراکات، نیازها و نقطه نظرهای خود از علایم دیگر این اختلال است. لازم به تاکید است که شک و تردید و اختلال در اعتماد اساسی از دوران طفولیت و خردسالی اولیه، به دلیل سوء استفاده و بد رفتاری و طرد از طرف بزگسالان شکل می گیرد.
– تخریب واقعیت:
دریافت و ادراک چیزهایی که وجود ندارند مثل دیدن افراد و یا شنیدن صداها و حس هایی که اصولا واقعیت ندارند. در مقابل، ندیدن، حس نکردن و نشنیدن چیزهایی که وجود دارند. شک و تردید، توهمات و اختلال در محتوای فکر و باور به چیزهایی که نیست و عدم باور به واقعیت های موجود و انکار آن، تحریف، تخریب، فرافکنی، کوچک سازی و یا بزرگ سازی بیش از اندازه، بد بینی، ایده آل سازی از افراد و تخریب آنها و فاجعه سازی از امور معمولی از جمله علایم تخریب واقعیت است که از نشانگان سایکوز و روان پریشی نیز می باشد.
– اشکال در احساس و هیجانات سالم، همدلی و دگر دوستی، عشق و دلبستگی:
علایم این اختلال عبارت است از احساس بی امان تنهایی و وانهادگی، تهی بودن، رها شدگی یا به تعبیر این افراد احساس حفره در روح، اجتماع گریزی مزمن یا داشتن روابط سطحی. برچسب خوردن به عنوان فردی سرد و بی احساس و منطقی بیش از اندازه، و نیز نامیده شدن به عنوان فردی سطحی، تصنعی، بدون هم حسی و نیز فرد خوخواه و خودمحوری که دایم تنش دارد و از نظر احساسی دور از دسترس است. درگیری با اعتیاد به رابطه های ناسالم، سکس، اعتیاد به ریسک و هیجان، اعتیاد به فعالیت و نیز مواد مخدر، دارو ویا الکل اعتیاد به رابطه های دوسویه عشق و نفرت و همچنین درگیری با طلاق و عدم تعهد از نشانگان بارز این دسته اختلال است. از دیگر علایم این اختلال احساس پوچی، بی خدایی و بی اعتقادی و عدم معنویت به طور افراطی می باشد.
این اختلال در شکل شدت یافته، می تواند به نوعی شخصیت ضد اجتماعی تبدیل شده که فرد را در زمره مجرمین و شکنجه گران و یا حتی قاتلان زنجیره ای قرار می دهد.
در نهایت این که:
همانگون که به تفضیل گفته شد زخمهاو آسیب های دوران کودکی، کاری و ماندگار هستند و نادیده گرفتن و سرپوش گذاشتن بر آنها به خاطر آبروی خانواده یا نظام یا هر دلیل دیگر چیزی از عوارض آن کم نمی کند بلکه باعث می شود که قربانیان این زخمها، رنج و صدمات مضاعف ناشی از پنهان کاری و یا سرزنش را تحمل کرده و مشکلاتشان پیچیده تر شود. این زخمها می تواند فرد و جامعه را به ورطه نابودی سوق دهد. پس لازم است که با آگاهی از این صدمات گسترده و تلاش برای جلوگیری و درمان به موقع آنها، انسانهای بی گناه و جامعه را مصونیت بخشید.