درک و شناخت دامهای زندگی

همانگونه که در بخش قبلی مطرح شد دام های زندگی نحوه تفکر، احساس و رفتار ما را نسبت به خودمان و دیگران شکل می دهد. این دامها با عث بروز هیجانات قوی مانند خشم، ناراحتی، و اضطراب می شوند. گرفتاری در این تله ها باعث می شود که حتی زمانی که ما به طور آشکارا همه چیزهایی را که می خواهیم داریم، مثل یک ازدواج خوب، موقعیت اجتماعی، احترام، شغل موفق، نتوانیم لذت داشته های خود را درک کنیم و بپذیریم و باور کنیم که ما هم کاری کرده ایم و مستحق خوشبختی هستیم.
شناخت دامها
برای شناخت این دامها به سه ویژگی اصلی باید توجه کرد:
اول این که این تله ها در تمام طول دوره عمر، بر زندگی ما طنین انداز شده و تم اصلی زندگی ما را می سازد. دیگر این که این دامها خود تخریب گرایانه هستند و باعث در هم شکستن فرد می شوند و همچنین این که این دامها برای بقای خود تقلا می کند.
مشکل اصلی که تله های زندگی برای فرد ایجاد می کنند این است که اگرچه در دوران کودکی شکل گرفته اند ولی به گونه ای بزرگسالی ما را تحت تاثیر قرار می دهند که باعث می شوند ما تجربه های دوران کودکی را دوباره باز آفرینی می کنیم و در تمام طول عمر دست از سر ما بر نمی دارند. خود تخریبی این دامها اینگونه است که در بزرگسالی فرد به طور مکرر طرد می شود، مورد سوء استفاده قرار می گیرد، تحقیر می شود و به سوی شرایطی کشیده می شود که دامهای زندگی آن را نشانه می رود. رابطه فرد گرفتار با “دام”، مانند شمع و پروانه است که هم به شدت به سمت هم کشیده می شوند و هم اینکه نهایتا فرد با آتش شمع می سوزد. زندگی در دام، حس آشنایی است که ما از کودکی با خود حمل می کنیم. این حس آشنا اگرچه تخریبگرانه است ولی به آن خوگرفته ایم و کار، زندگی زناشوییٍ، رابطه ها، شادکامی و همه چیز ما را به نابودی می کشاند. این تله ها برای بقای خود تلاش می کنند و ما حس قوی از هل داده شدن به سوی این دامها را در خود حس می کنیم و گاهی حرکت به سوی تله های زندگی محرک اصلی زندگی ما می شود.
این تله ها هرقدر هم دردناک باشند ولی فرد با آن خوگرفته و با آن راحت است مثل کفش کهنه و مندرسی که فرد به آن عادت کرده به همین دلیل است که بیرون آمدن ازآن بسیار دشوار است
ریشه های تله های زندگی
اولین ریشه تله های زندگی، در ژنها نهفته است بسیاری از جنبه های خلق و خوی ما ارثی است.خلقیاتی مانند خجالتی بودن در مقابل عدم خجالت، منفعل بودن در مقابل پرخاشگری، بی خیالی در مقابل تنش های هیجانی داشتن، اضطراب در مقابل عدم اضطراب و حساسیت داشتن در مقابل حساس نبودن، همگی ویژگی های ارثی است، که از بدو تولد با ما است.
وجه دوم ریشه تله های زندگی، برمی گردد به محیطی که در آن پرورش یافته ایم که از خانه شروع می شود و اعضای خانواده.در محیط بلافصل ما یعنی مادر، پدر، خواهران، برادران و همسالان که هرکدام به نوبه خود درچگونگی بروز و ظهور جنبه های ژنتیک که درما نهفته هست ما نقش بازی می کنند.
چنانچه فردی که بالقوه آماده پرخاشگری و یا انفعال است در یک محیط ناسالم می تواند این ویژگی خود را کاملا بروز دهد و یا برعکس فردی دیگربا وجود زمینه های ارثی خجالتی بودن، در یک محیط سالم می تواند مهارتهای خود ابرازی اش پرورش یافته و در جامعه رشد کند. شکل گیری تله های زندگی زمانی کامل می شود که یک ویژگی بالقوه در فرد، با شرایط نا سالم محیط، همراه شود در این صورت است که دامی برای گرفتار کردن فرد شکل می گیرد و یک عمر او را اسیر خود می کند. برای مثال کودکی که در محیطی نا امن توام با سوء استفاده بزرگ می شود و یا طرد می شود بیش از هر کسی آسیب می بیند این کودک حتی اگر به لحاظ ژنتیک هم زمینه های بسیار مثبتی داشته باشد احساس امنیت خود را از دست داده و هرلحظه در اضطراب بروز واقعه وحشتناکی از سوی اطرافیان خود به سر می برد. در چنین شرایطی کودک با احساس شکنندگی و آسیب پذیری بزرگ شده و تبدیل به بزرگسالی با خلق و خوی نامنظم، تکانشی و خود تخرب گرایانه می شود. این در حالی است که در محیط امن و با ثبات خانواده، که رفتارهای والدین قابل پیش بینی است، محیطی که در آن والدین قابل دسترس هستند، محیطی که در آن نیازهای کودک به طور واقعی درک شده ارضا می شوند، دعواها و مشکلات خانواده با رعایت حدود و مرزها بین والدین حل و فصل می شود، کودکی سالم پرورش می یابد و در بزرگسالی در دام تله های زندگی گرفتار نمی شود.
در شماره های بعد، انواع تله های زندگی و علل شکل گیری و تسلط آنها بر زندگی انسانها مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.