انواع دامهای زندگی “قسمت اول”

در شماره های قبل دامهای زندگی و نحوه درک و شناخت آنها مورد بحث قرار گرفت در ادامه، یازده دام زندگی طی دو مقاله ارایه می شود
دامهای زندگی به شش دسته کلی ازجمله تله های مربووط به احساس ایمنی و امنیت، عملکرد مستقل، وصل عاطفی، عزت نفس، خود ابرازی و خود برتر بینی، تقسیم شده اند که هرکدام از این دسته ها زیر مجموعه هایی را شامل می شوند که به طور خلاصه عبارتند از:
دام های اساسی مربوط به احساس ایمنی و امنیت که عبارتند از احساس رها شدگی و عدم اعتماد:
احساس ترک و رها شدگی
به این معنی است که کسانی را که دوستشان دارید روزی شما را ترک خواهند کرد و شما روزی در تنهایی رها خواهید شد. فرقی نمی کند که آنها شما را ترک کنند، بمیرند یا کلا از خانه بروند. چون فکر می کنید در هرحال آنها کسی یا جای دیگری را به شما ترجیح داده اند و شما را تنها گذاشته اند. در این صورت شما ممکن است به افراد نزدیک خود بیش از حد بچسبید و در نهایت آنها را به طور عجیبی از خود دور کنید. شما همچنین نسبت به جدایی های طبیعی بیش از اندازه ناراحت یا عصبانی می شوید و درصورت بروز این این جدایی ها، واکنش های غیر عادی نشان می دهید.
عدم اعتماد و احساس سوء استفاده
یعنی منتظرید مردم شما را آزار دهند یا مورد سوء استفاده قرار گیرید. فکر می کنید با خیانت، دروغ، به بازی گرفتن، تحقیر، آسیب بدنی یا بهره کشی از شما سوء استفاده می شود. اگر در دام این تله هستید شما پشت دیوار بی اعتمادی پنهان می شوید تا خود را حفظ کنید. شما هرگز اجازه نمی دهید دیگران به شما خیلی نزدیک شوند. به نیت دیگران شک دارید و بدترین فرضیات را در باره انگیزه های آنها در ذهن خود می بافید. حتی از ارتباط نزدیک با دیگران پرهیز می کنید و زمانی که در یک رابطه هستید رابطه تان سطحی بوده و خود را برای دیگری باز نمی کنید. و یا رابطه ای را شکل می دهید که در آن افراد درگیر رابطه، با شما بد رفتاری می کنند و سپس نسبت به آنها احساس خشم ، عصبانیت و کینه پیدا می کنید.
دام های زندگی مربوط به توانایی و عملکرد مستقل، که عبارتند از عدم استقلال و احساس آسیب پذیری:
مشکل در استقلال
اگر در دام وابستگی گیر افتاده اید، احساس می کنید قادر به اداره کارهای روزمره خود بدون کمک دیگران نیستید. شما به حمایت دایمی دیگران مثل چوب زیر بغل نیاز دارید. وقتی گذشته خود را مرور کنید می بینید که به عنوان یک کودک شما طوری بار آمده اید که برای اداره خود بی کفایت باشید. به عنوان یک بزرگسال شما دنبال فردی قدرتمند هستید که زندگی شما راشکل داده به پیش ببرد. در شغل هم از زیر انجام وظایف شغلی شانه خالی می کنید. واین شما را عقب نگه می دارد.
احساس آسیب پذیری
با این احساس، در ترس از در گیری با مشکلات طبیعی، قانونی، پزشکی یا مالی، زندگی می کنید و دچاراحساس عدم امنیت هستید. اگر در این دام گیر افتاده اید، در کودکی در شرایطی بوده اید که دنیا را جای خطرناکی دریافته اید. شاید بیش از اندازه از والدینی که دایم نگران امنیت شما بودند حمایت دریافت کرده باشید. نشانه گیر افتادن در این تله این است که ترس شما زیاد و غیر واقعی است و اجازه می دهید که این ترسها زندگی شما راکنترل کنند و انرژی شما را دایم برای آزمودن امن بودن دنیا هدردهند. ترس ممکن است از بیماری هایی مانند حملات اضطرابی، ایدز، دیوانه شدن باشد یا حول و حوش مشکلات مالی، به طوری که می ترسید که ورشکسته و یا بی خانمان شوید. ترس ممکن است به صورت ترس از پرواز، مورد حمله قرار گرفتن و یا زلزله باشد.
تله های زندگی که مربوط به وصل عاطفی به دیگران که عبارتنداز محرومیت عاطفی و کناره گیری اجتماعی :
محرومیت عاطفی
این دام بدین معنا است که نیازهای عاطفی شما هرگز ارضاء نخواهد شد. هیچ کس به شما اهمیت نمی دهد و شما را درک نمی کند. جذب شدن به افراد سرد و افراد غیر قابل دسترس از نظر عاطفی، از یک طرف و نیز سرد و غیر قابل دسترس بودن شما، باعث می شود که درگیر رابطه هایی شوید که به طور اجتناب ناپذیری رضایت بخش نیست. احساس خیانت می کنید و نمی دانید که عصبانی باشید یا دلشکسته و به دنبال آن احساس رنجش و تنهایی پیدا می کنید. دایم خشم دارید و این خشم به طور عجیبی دیگران را از شما می راند واحساس محرومیت عاطفی ادامه می یابد. شما معنی عشق را درک نمی کنید و نوعی خلاء را در خود تجربه می کنید.انزوای اجتماعی
این دام زندگی مربوط به روابط اجتماعی با دوستان است. در این شرایط شما احساس می کنید از طرف دیگران کنار گذاشته شده اید و در عین حال فکر می کنید با دیگران فرق دارید. اگر در این دام زندگی گیر افتاده اید در دوران کودکی از طرف دوستان پذیرفته نشده اید و احساس تعلق به گروه را تجربه نکرده اید. شاید ویژگی های غیر عادی داشته اید که متفاوت شده اید و در بزرگسالی خودتان این روش را به عنوان یک دام زندگی ادامه داده اید و از در هم آمیختن با دیگران اجتناب می کنید. ترس از طرد، ناخواستنی بودن، زشت بودن عدم جاذبه جنسی، خسته کننده بودن عدم مهارت های گفتگوو موقعیت پایین اجتماعی، باعث کناره گیری می شود. بازخوانی احساس طرد دوران کودکی باعث احساس حقارت در روابط اجتماعی می شود. گاهی افراد در گیر این تله شناخته نمی شوند چرا که در روابط یک به یک و صمیمانه و نیز در مهارتهای اجتماعی به نظر می رسد مشکلی ندارند ولی در مهمانی ها، جلسات گروهی شغلی و سرکلاس احساس انزوا و ترس دارند.
ادامه بحث در شماره آینده…