ریشه های ترس از ترک و جدایی

در مورد ترس از جدایی و و ترک قبلا بحث شده است. این نوشتار بر آن است که علت بروز این ترسها را مورد بحث و بررسی قرار دهد. بروز ترس از ترک و جدایی می تواند به دو دلیل عمده رخ دهد:
ترس از ترک مبتنی بر وابستگی
بسیاری از کسانی که در دام وابستگی قرار دارند در دام ترس از ترک نیز گرفتارند. در حقیقت تصور فردی که در دام وابستگی باشد ولی از ترک شدن نترسد دشوار است. این دسته از مردم فکر می کنند به تنهایی نمی توانند زندگی کنند. آنها فردی قوی­تر را می خواهند تا آنها را هدایت، راهنمایی و اداره کند و این نیاز روزمره آنها است. آنها محتاج کمک هستند. ولی عکس این قضیه درست نیست یعنی هر کسی که ترس از ترک دارد لزوماً گرفتار وابستگی نیست. ممکن است فردی تنها در این تله گیر افتاده باشد.
فردی که در تله وابستگی گیر افتاده، حس کودکی را دارد که دایم به مراقبت، تغذیه، هدایت، حمایت، عشق و وصل عاطفی والدین نیاز دارد. این گونه افراد همیشه یک کسی را به عنوان ذخیره برای خود نگه می دارند که در موقع لزوم به آنها تکیه کنند و در صورت از دست دادن چنین فردی فورا یکی را جایگزین فرد قبلی می کنند تا به او وابسته شوند. این افراد تنهایی را دوام نمی آورند و استعداد عجیبی در پیدا کردن مراقب برای خود دارند وگاهی از فردی به فرد دیگر با کمتر از یک ماه فاصله وارد رابطه می شوند.
۲. ترس از ترک مبتنی بر عدم ثبات یا از دست دادن
چنین افرادی معمولا درگیر رابطه­های بی ثبات و غیرقابل اعتماد از طرف مادر، پدر، خواهر و برادر و یا دوستان بوده­اند. این بی ثباتی می تواند فیزیکی و یا عاطفی باشد. اگر شما از نظر عاطفی یک وصل عاطفی را تجربه کرده باشید و بعد آن را از دست داده باشید دائم در هراس از دست دادن علاقه کسانی که دوستشان دارید به سر می برید و فکر می کنید بدون آنها دیگر هیچ نیستند. این نوع بی ثباتی می تواند به شکل موارد زیر بروز پیدا کند:
مرگ والدین یا ترک خانواده در زمان کودکی اولیه.
بستری شدن مادر در دوره طولانی که منجر به جدایی از طفل شده است.
بزرگ شدن توسط جایگزین مادر یا در موسسه نگهداری یا مهدکودک از سنین پایین یا سپرده شدن به پانسیون.
بی ثباتی مادر، افسردگی، خشم و عصبانیت، الکلی بودن، اختلال شخصیت مادر.
طلاق والدین، یا ترس از جدایی و طلاق و فروپاشی خانواده در خردسالی.
عدم توجه والدین، تولد فرزند جدید که منجر به کنار گذاشتن طفل یا کودک شده.
توجه بیش از حد مادر و مراقبت­های بیش از اندازه به طوری که کودک هرگز فرصت دست و پنجه نرم کردن با مسائل دور و بر خود را نداشته باشد.
علاوه براز دست دادن والدین، یکی دیگر از ریشه­های ترس از ترک، عدم حضور فردی است که به طور مداوم از طفل به عنوان مادریا جایگزین آن، نگهداری می کرده. کودکانی که والدینشان به اندازه کافی با آنها وقت نمی­گذرانند و توسط جایگزینهایی که دایما عوض می شوند، مهدکودک یا در موسساتی برای نگهداری بزرگ می شوند و دائم شرایط مراقب ازآنها تغییر می کند، در تله ترس از ترک شدن گیر می افتند. این اتفاقات اگر در سال اول که کودک نیاز دارد که یک فرد باثبات از او مراقبت کامل کند، رخ دهد تاثیرات عمیق تری روی ایجاد این نوع ترس دارد. مراقب لزوما نباید مادر باشد بلکه لازم است فردی باثبات و حضور دایمی باشد. تعویض مراقب باعث می شود که کودک احساس کند در دنیایی از غریبه­ها زندگی می کند.
ریشه بعدی دقیق­تر است، ممکن است یک مادر در کنار طفل باشد ولی به شیوه با ثباتی از او مراقبت نکند. در این صورت کودک ازیک مادر الکلی، دارای اختلال شخصیت بی ثبات یا افسرده ای که دائم در تغییر حال و هوا قرار دارد، چند ساعت توجه می گیرد و بعد بی توجهی و رهاشدگی را تجربه می کند. مادری که خلق باثبات ندارد به فرزندش حالت ناامنی را منتقل می کند واو را به سمت ترس از ترک و رها شدگی سوق می دهد.
شرایط دیگری که طفل را به سمت ترس از ترک سوق می دهد، خانواده ای است که اعضای آن مدام در حال جنگ و دعوا هستند. در چنین فضایی کودک حس می کند به زودی خانواده از هم می پاشد می دهد و او بی پناه رها می شود. در خانواده­های پر جنجال و یا طلاق گرفته یا خانواده ای که در آن فرزند جدیدی متولد شده یا والدین مطلقه ای که هر کدام جداگانه ازدواج کرده­اند و همسر آنها فرزندانی دارند، شاهد والدینی هستیم که بیش از اندازه درگیر و غرق مشکلات خانواده جدید هستند و توجه کافی به کودک نمی دهند. این وضعیت موجب غفلت از کودک شده و حس طرد شدگی به او می دهد. البته تولد بچه جدید یک ضربه به کودک بزرگتر است ولی همیشه منجر به این احساس نمی شود بروز احساس طرد بستگی به میزان عدم توجه و نیز رفتار والدین دارد. کودکانی که احساس ترس از ترک دارند همیشه دور و بر والدین هستند، دائم آنها را می پایند، مثل سایه همراه والدین هستند یا همیشه در کنار آنها باقی می مانند. در چنین مواردی به ظاهر به نظر می رسد که والد و کودک ارتباط قوی دارند، در حالی که در حقیقت چون رابطه به اندازه کافی قوی نیست، کودک باید دایم والد را ببیند تا مطمئن شود او را از دست نمی دهد. در چنین شرایطی اطمینان از تداوم وصل به والدین مهمترین مسئله حیاتی کودک شده و می تواند مانع از ارتباط کودک با محیط پیرامون و دیگر افراد شود. همچنین مراقبت بیش از اندازه هم می تواند موجب ایجاد ترس از ترک ونیز وابستگی چندگانه شود.
در نهایت این که:
همانگونه که در مباحث گذشته مطرح شد این تله بیش از هرچیز رابطه عاشقانه را هدف قرار داده و به آن آسیب می زند. آگاهی از ریشه های این ترس می تواند به مادر و پدرهای جوان کمک کند که تاثیرات عمیق و درازمدت رفتارها و خلقیات خود را بر روی فرزندان درک کنند و درپی حل اختلالات و مشکلات عاطفی و ارتباطی خود و نیز آموزش صحیح فرزند پروری بر آیند. ونیز به افراد درگیر این مشکل کمک می کند که ضمن اگاهی از ریشه های عمیق مشکل خود، به دنبال دریافت کمک حرفه ای برای شفای کودکان درون خود باشند.